تبلیغات
میعادگاه عاشقان حضرت ماه - شوکران شراکت چگونه حامی صهیونیست ها شده ایم؟!
                                               میعادگاه عاشقان حضرت ماه





جانم فدای رهبر
AriaTemp.ir
شوکران شراکت چگونه حامی صهیونیست ها شده ایم؟!
شنبه 9 مرداد 1389
داستان عجیب و غریبی است؛ یک مشت علامت سؤال چسبیده به علامت تعجب با کوهی از تناقض و تعارف و تظاهر… اصلا معلوم نیست نقشه زندگی ما را در کجا ترسیم می کنند و چه کسانی برای میز صبحانه و ناهار و شام مان نقشه می کشند… اطرافمان را شرکت های صهیونیستی پر کرده اند و فنجان های قهوه امان بوی اسرائیل گرفته آن وقت باید نفری ۲۰۰ تومان جهت کمک به مردم غزه به حساب فلان واریز کنیم؛ گرگ درنده فلسطین را با جیب خودمان چاق می کنیم و با همین جیب هم می خواهیم فلسطین را آزاد کنیم… گوشی موبایلتان را نگاه کنید؛ شکلات دست فرزندتان و البته نسکافه ای که در فنجان و نیمه شب پای اخبار خونین غزه میل می کنید به علاوه… سری به کشورهای همسایه بزنید؛ در همین عربستان؛ سرزمین وحی؛ سال هاست کیوسک های تحویل نوشابه پپسی و کوکاکولابا قیمت ثابت در گوشه گوشه شهر زنده است و عرب جماعت را به صرف یک ریال سیراب می کند؛ خدا نکند آینده ما چنین کرخت و بی تفاوت شود… زندگی مان را آب گرفته آن وقت داریم برای نجات دیگران اشک می ریزیم؛ دست پخت بچه های نسل سوم را این هفته همراه با بوی خون کودکان غزه میل کنید؛ قبلا از فشارهای عصبی و قلبی که برایتان ایجاد می شود؛ عذرخواهی می کنیم. حمید برقبانی و…
منبع:http://mojahed88.blogfa.com/post-533.aspx
میتونید بقیه متن رو تو خود سایت بخونید
این متن رو تو که دیدم ،به یاد متنی افتادم که خیلی وقت پیش خونده بودم و واقعا برام تاثیر گذار بود به اسم:

من نسکافه نمی‌خورم!

 نسکافه داغ است

 داغ‌تر از آن تکه سربی که نشست توی سینه‌ی محمد

 وقتی نشسته بود

 در آغوش پدرش

 

من نسکافه نمی‌خورم!

 نسکافه تلخ است

 تلخ‌تر از آن روزی که پدر زینب را گرفتند

 و کشان‌کشان انداختند

  توی آن ماشین آهنی

 که حتی پنجره هم نداشت

 

نسکافه سیاه است

 سیاه‌تر از آن شبی که هانیه و مادربزرگش را

 از خانه بیرون انداختند

 و یک غول آهنی روی سقف خانه‌شان راه رفت

 

من نسکافه نمی‌خورم!

 من افتخار می‌کنم که نسکافه نمی‌خورم

 بگذار همان چهار جوان اسراییلی

 بنشینند زیر سایه‌ی درخت پرتقال خانه‌ی احمد

 و نسکافه بخورند

 و بخندند به ریش همه‌ی شیوخ عرب

 

من نسکافه نمی‌خورم! من نسکافه نمی‌خرم!

 من حتی یک ریال نمی‌دهم

 که بشود آن تکه سرب

 که بشود یک قطره بنزین برای آن ماشین آهنی

 که بشود بند پوتین آن سرباز اسراییلی

 

من نسکافه نمی‌خورم!

 و نسکافه فقط همان یک فنجان قهوه نیست

 همان پیراهنی است که تو پوشیده‌ای

   و من پوشیده‌ام

 همان گوشی موبایلی است که تو خریدی

 و برای خریدنش سیصد و پنجاه‌هزار تومان بدهکار شدی

 

من نسکافه نمی‌خورم!
ارسال شده توسط یه دختر بسیجی در ساعت 02:06 ب.ظ | نظرات()