تبلیغات
میعادگاه عاشقان حضرت ماه - چرا ما زن ها ضعیفه لقب گرفتیم؟
                                               میعادگاه عاشقان حضرت ماه





جانم فدای رهبر
AriaTemp.ir
چرا ما زن ها ضعیفه لقب گرفتیم؟
دوشنبه 28 تیر 1389

فکر میکنید چه چیزی باعث شد ما زن ها ضعیفه لقب بگیریم؟منظور از ضعیفه چیست؟آیا کسی به جز ما زن ها مقصر است؟

پس من از همه زن ها شاکی هستم.چه امروزی و چه سنتی.هردو مبانی تفکر یکسانی دارند.اگرچه امروزی ها ادعای روشن فکر ی میکنند.اما زن های امروزی فقط ابزارشان مدرن شده.وگرنه همان وضع زنان گذشته را دارند.فکرمیکنند زن یعنی موجودی پر حرف و بیکار بودن.فکر میکنند زن یعنی انسانی که تمام دغدغه اش خود آرایی و جلب توجه مردهاست.اگرچه به ظاهر منکر این حرف هستنند اما هیچ کدام کاری جز این نمیکنند.

من منکر نیاز زن به جلب توجه نیستم.اما مگر انسانیت فقط توجه به خواسته های جنسی است؟مگر ما حق نداریم از اطرافمان اگاه باشیم؟چرا باید تمام عمر سرمان زیر برف باشد و فقط به خواسته های پست دنیایی توجه کنیم؟زن های امروزی اگر خیلی روشن فکر باشند حداکثر شاغل میشوند و خود را درگیر مسائل اجتماعی میکنند.البته تا حدودی سطح فهم و درکشان ارتقا پیدا میکند اما ...

اما مگر ما زن ها حق نداریم از سیاست و اقتصاد و جامعه خبر داشته باشیم؟مخاطب من زنانی هستند که شبانه روز زندگیشان به خرید لباس های جدیدتر و یا صحبت های چند ساعته در مورد مسائل بی مورد  روزمره می گذرد.چرا من هنوز نتوانسته ام زن یا دختری مناسب برای مباحثه در مورد مسائل سیاسی یا فلسفی پیدا کنم؟چرا هنوز مردها بهترین گزینه هستند؟زنان اغلب در همان ابتدای بحث از مواضع خود کوتاه می آیند و حاضر به بحث نیستند.شاید هم من اشتباه میکنم.اما مگر انسان چند بار اشتباه میکند؟..........

اگر کتاب سه تار از جلال آل احمد را خوانده باشید به خوبی متوجه میشوید که زن ها در قدیم چه موجوداتی تصور میشدند.من هنوز نمیفهمم چرا کتاب های جلال آل احمد اینقدر طرفدار دارد.من فقط چند داستان اول سه تار را خوانده ام.کاملا واضح است که جلال آل حمد زن را ضعیفه به معنای واقعی و انسان هایی ناتوان در درک و فهم عقلی به حساب آورده.درصورتی که  در زمان گذشته از زن ها به دلیل هوش بالا برای محاسبات پیچیده استفاده میشده.کلمه کامپیوتر از لقبی که به زنان به عنوان computer womenداده میشد، گرفته شده.در این شرایط جلال زن را تا حدودی فردی فاقد شعور و حق تفکر خوانده و کانون خانواده را مسبب بدبختی و اوضاع فلاکت بار معرفی کرده.من منتقد نیستم و هیچ اطلاعاتی در این زمینه ندارم و هیچ ادعایی ندارم.و میدانم که ممکن است نقد اشتباهی داشته باشم.

من حدود نصف کتاب را خواندم اما همان مقدار کافی بود .به عنوان مثال داستان اول تا حدودی مردم متدین را زیر سوال میبرد،فقط به این علت که سه تار شخصیت اصلی داستان را از بین برده اند.در این داستان خواننده ناخود آگاه خواننده حق را به شخصیت اول میدهد که سه تار خودرا از دست داده و انسان متدین را به دلیل افراط زیر سوال می برد.شاید این دیدگاه من باشد، اما مطمئنا نویسنده میتوانست سه تار را به گونه دیگری بشکند.....

داستان دوم زن را موجودی نیازمند شوهر معرفی میکند.زنی که بدون مردان امکان زندگی ندارد و حتی برای این حق باید از عشق مادری خود بگذرد.داستان سوم هم به خوبی ادای وظایف دینی را با وسواس همراه میکند.در داستان چهارم زن را انسانی معرفی میکند که برای خودنمایی دست به هرکار نامعقولی میزند.حتی در جمله ای شخصیت داستان خود را زنی ناقص العقل معرفی میکند .به همین ترتیب تا اواسط کتاب از شدت انتقاد و یا توهین کاسته میشود.

شاید فکر کنید این کتاب فقط زندگی عادی مردم را بیان کرده.اما آیا همه زندگی مردم به شکستن یک سه تار و رها کردن کودکان و غسل یک شخص وسواسی و خرید لاک خلاصه میشود؟چرا باید یکی از درس های کتاب  ادبیات دوران دبیرستان نوشته جلال آل احمد و درسی دیگر نوشته سیمین دانشور،همسر جلال آل احمد باشد؟مگر نویسنده و شاعر در تاریخ غنی ایران کم است؟انتظار دارید دانش آموزان ما نوشته های سیمین دانشور و پروین اعتصامی را بخوانند و حجب و حیا داشته باشند؟من منکر قلم خوب نویسندگان نیستم اما مگر نویسندگان خلاصه به همین دو نفرند؟چرا فقط عده ای در کتاب های ما معرفی میشوند؟

و هزاران چرای دیگر.....       

من هم به این وضع ایران و دولت انتقاد دارم اما نوع انتقاد من متفاوت است.من مانند عده ای منکر پیشرفت چشمگیر ایرانیان نیستم.اما مگر پیشرفت فرهنگی مقوله ای بی اهمیت است؟تا کی باید به جای متهم کردن مردم ، نظام و دولتی را محکوم کنیم که مسئولینش از بین مردم اند؟ای کاش مردم ما واقع بین بودند و به جای متهم کردن دیگران خود را متهم میکردند

ارسال شده توسط یه دختر بسیجی در ساعت 10:22 ب.ظ | نظرات()